حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

114

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ب - علويان طبرستان ( 250 - 316 ) بعد از آنكه عبد اللّه بن طاهر مازيار را مغلوب و دستگير كرد حكومت طبرستان را از طرف معتصم بعمّ خود حسن بن حسين سپرد و حسن تا ذى الحجّهء 228 كه سال فوت اوست به عدالت و حسن سيرت در اين قسمت حكومت ميكرد و مردم از او شكايتى نداشتند . پس از حسن به ترتيب طبرستان بطاهر بن عبد اللّه بن طاهر ( مدّت حكومتش يك سال و سه ماه ) و برادر او محمّد بن عبد اللّه ( قريب هفت سال ) سپرده شد و چون محمّد در صفر 237 ببغداد رفت از جانب خود قسمتى از طبرستان را ببرادرش سليمان و قسمتى ديگر را به مردى عيسوى بنام جابر بن هارون واگذاشت . جابر مقدارى از مراتع مردم را بظلم تصاحب كرد و باراضى متعلق بمخدوم خود افزود و محمّد بن اوس بلخى پيشكار سليمان هم به همين شكل با اهالى بجور و عنف معامله نمود و او كه بر قسمت رويان « 1 » و چالوس حكومت داشت هر سال سه بار از مردم ماليات ميگرفت يك بار بنام خود بار ديگر بنام احمد پسرش و بار سوّم بنام پيشكار زردشتيش اهالى طبرستان كه از مظالم اين عمّال مخصوصا از تعدّيات محمّد بن اوس بجان آمده بودند . چاره‌اى جز آن نديدند كه دست توسّل بدامن دعاة علوى دراز كنند و ايشان را كه بدشمنى و خلاف بنى عباس و عمّال ايشان برخاسته بودند به يارى خود بخوانند و به همين عزم يكى از سادات مقيم رويان را كه از اولاد زيد بن امام حسن مجتبى بود بقبول بيعت خواندند امّا علوى « 2 » مزبور چون خود را براى اين امر خطير شايسته نميدانست تكليف ايشان را نپذيرفت و شوهر خواهر خويش را كه در رى اقامت داشت و نام او حسن بن زيد بود لايق اين مهم معرفى كرد و اهل رويان را بدعوت او هدايت نمود

--> ( 1 ) - كلارستاق و نور و كجور حاليه ( 2 ) يعنى محمد ابن ابراهيم بن على ابن عبد الرحمن بن قاسم ابن الحسن بن زيد ابن الحسن امير المؤمنين على عليه السلام . تاريخ طبرستان ص 228 .